باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 3 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

اونی که خط کشید رو تنهاییام

                            هر روز که بزرگتر میشی خیالم راحت تر میشه به حرفهام با دقت و حوصله گوش میکنی با بودنت دیگه هیچی کم ندارم فقط کاش وقت بیشتری داشتم تا . . . دیروز مهمونی بودیم که صاحبخونه آهنگ شهزاده رو گذاشت یهو ذوق کردی گفتی آهنگی (به قول خودت آینگ) که دوست دارم جالب اینه که این آهنگ رو برات نذاشتم تا حالا فقط خودم خوندمش خلاصه اینکه با این سلیقه ت مامان رو بیشتر ذوق زده کردی چون بزرگترین کابوسم در زمینه موسیقی اینه که از رپ و جفنگ هایی که این روزا باب شده خوشت بیاد. راستی چند ر...
25 آبان 1390

دومین سالگرد اومدنت

بالاخره رسید اون روز 7 آبان حالا دو ساله شدی چه مناسبتهایی داشت این روز تولد کوروش سالگرد ازدواج حضرت علی و فاطمه . دخترم به اندازه دو سال بزرگ شدی خانم شدی (از شب قبل تولدت دستشوییت رو میگی شبا پوشک نمی گیرمت) خلاصه اینکه چیزی نمونده که همدم مامان بشی خیلی دوست داریم خوشحالم که از کیک و کادوهات خیلی خوشت اومد سر فرصت عکسای تولدت رو برات اپلود میکنم .امیدوارم در پناه خدا نمیگم مثل علی و فاطمه ولی میگم یه کوچولو تو راهشون قدم برداری و مثل کوروش باعث فخر کشورت بشی حتی اگه اسمی ازت برده نشه
9 آبان 1390

باران در تکاپوی یادگیری

از چند ماه پیش باران خیلی چیزا یاد گرفته ولی برای اینکه یادم نره باید بنویسم اولین شعری که یاد گرفت لالایی شب بخیر کوچولو رادیو که حدودا 4 ماهی میشه بعدم کتاب حسنی حالا هم شعر یه توپ دارم و کمی گل همه رنگ تو نقاشیم پیشرفت کرده دایره کامل میکشه و خط صاف کوتاه بچه ها بزرگ میشن و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
17 شهريور 1390

موی بالیده و جامه ی شوخگن

چند سال پیش وقتی واسه کنکور درس میخوندم هر جا جمله  یا شعر قشنگی به چشمم میخورد تو یه دفتر یاداشت میکردم و  وقتی خسته میشدم میخوندمشون یه حس خاص داشت اون روزا ، یادش بخیر .  الهی ، اگر فردا گویند چه آوردی ؟ گویم : خداوندا ، از زندان ، موی بالیده و جامه ی شوخگن و عالمی اندوه و خجلت توان آورد . مرا بشوی و خلعت فرست و مپرس                                                 ...
13 خرداد 1390

انتخاب اسم باران

من از مجردی از اسم باران خوشش میومد به بابا گفتم  بابا هم تائید کرد البته یه روز کامل روی چگونگی تلفظش توسط دوستات کار کرد ( مثلا دوست مدرست که به خونه زنگ بزنه چطوری صدات میکنه )و اینکه با فامیلیت که اتفاقا با ب شروع میشه چقدر ریتمش جور در میاد البته پیشنهاد های زیادی داشتیم مثل نفس که عموت پیشنهاد کرد و فاطمه که پدر بزرگ بابا پیشنهاد داده بود خلاصه اسمتو گذاشتیم باران گر چه در سالهای اخیر رشدش خیلی زیاد شده اسمتو میگم عزیزم و ایران در حال حاضر پر از بارانه ولی همیشه زیباست هر وقت که پیش دکتر متخصصت (دکتر شکیبای نازنین ) میریم میگه چه اسم قشنگی بلا استثنا . در هر صورت امیدوارم شما هم وقتی ...
12 خرداد 1390